X
تبلیغات
رایتل
 
وبلاگ گروهی دانشجویان مهندسی مکانیک دانشگاه اصفهان
سه‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1389 :: 02:44 ب.ظ ::  نویسنده : مرضیه طالبیان

مطلب پیش رو نتیجه ی کنکاشی است که من راجع به اسم خدا انجام دادم در پاسخ به این سوال که :کلمه ی "خدا" از کجا آمده است؟ شاید برای شما هم جالب باشد:

- آفریننده

دانشمندان و محققین تاریخ جوامع بشری به ما می آموزند که بشر از زمانی که به زیور تفکر آراسته شد یکی از اساسی ترین سوالاتی که برایش مطرح بود یافتن علت وچگونگی حیات بود وابنای بشر قبل از ظهور پیامبران بزرگ بنا بر اصل فطرت ، قایل به وجود نیروی ماورایی در تکوین هستی و حیات بودند.
طبیعی است که چنین تفکراتی بدلیل عدم برخورداری از هدایت مستقیم ( آمده توسط پیامبران بزرگ) از انسجام و سختگی و پختگی کافی برخوردار نبوده و گاه در شکل های انحرافی ( به تعبیر امروز) و پراکنده از اشکال توتم وتابو پرستی تا چند خدا پرستی را شامل میشد ، لاکن تمام این اشکال در یک نقطه به وحدت رسیده بودند و آن اعتقاد به نیرویی قدرتمند و سازنده و آفریننده بود.
این نیرو در زبان اقوام مختلف اشکال مختلف اسمی داشت ( و گاه هم مشترک بود که بررسی علت آن مطلب دیگری است) و بسته به نوع جغرافیا و موانع طبیعی و ... نوع توانایی ها و ... مختلف می شد.
این خدایان گاه بنام یکی از خصوصیات بارز خود( بهمن و یا ووهومان ) و گاه بنام قبایل و فرق پرستنده شان مسمی میشدند ( آنا هیتی ) و در حین غلبه قبیله ای بر قبیله ای دیگر با تضعیف شدن موقعیت قبیله هوادار خود تا مقام دیو و اهریمن سقوط و گاه دوباره اوج گرفته و به مقام سروری برمی گشتند.( مانند میترا ) اما حتی در صورت از سکه افتادن مذهب قبلی و جانشین شدن مذهب جدید ، مذهب قبلی به طور کامل از میان نرفته و در مذهب جدید با پذیرفتن تغییراتی به اثر فرهنگی و حیات خود ادامه میداد( تانری) و حتی بعد از رسیدن بشر به عهد پرستش خداوند تحت ارشادات پیامبران بزرگ ، فرهنگ پرستش قبلی به یکباره حذف نشد و به حیات پنهانی خود در فرهنگ جدید ادامه داد. در این بین بررسی اثرات مذاهب قبل از زرتشت و بعدها مذاهب موازی با آن در باور های زرتشتی غیر قابل انکار است.
از اینجا این تفکر پیش می آید که خدایان نه زاده میشوند و نه می میرند تنها ما در سیر تکاملی اندیشه هایمان در خصوصیت ها ی آنها تجدید نطر کرده و گاه بنا بر اضطرارهای جغرافیایی و سیاسی اسامی آنها را عوض می کنیم.
و واژه خدا دارای چنین سرنوشتی است
ایرانیان زرتشتی خدای خود را " اهوره مزدا " ، ترکان " تانری " ( در مقاله آزربایجان در همین فروم این کلمه را برپا کرده ام ) ، اعراب " الله " و اهالی مکاتب عبرانی " یهوه " نام نهاده اند.
و بعد از استیلای اعراب بر سرزمین " مزدا " ، " الله " در باور و ذهن ایرانیان بر تمام بود ها و نمود ها غلبه و به عنوان یگانه آفریننده به باور می نشیند اما کم کم ایرانیان پارسی زبان واژه " خدا " را برمیگزینند ، گاه با پسوند " وند " و گاه با " وندگار" همراه و بر تمام اشکال قبلی و حتی بعدی ( پروردگار ،آفریدگار) تسلط عام و عمومی تری پیدا میکند.



- معنی واژه " خدا " در لغت نامه ها

فرهنگ دهخدا:
[خُ] [اِخ] نام ذات باری تعالی است همچو " اله " و " الله " [برهان قاطع ] [ آنندراج ] [ ناظم الاطبا]. در حاشیه برهان قاطع در وجه اشتقاق این کلمه اینچنین آمده است: پهلوی متاخر xvatāy ، پهلوی اشکانی xvatādh ، پازند " xvadāi هوبشمان ص54 "" مسینا 139: 2 ". بعضی این کلمه را از اوستایی xvadhāya [hudhāya ]، مشتق دانسته اند و نولدکه به حق در این وجه اشتقاق شک کرده ، چون خدای فارسی و خواتای پهلوی به کلمه xwatāya یا xwatādha اقرب است و آن هم با سانسکریت svatas+āyi[از خود زنده] یا سانسکریت svatas+ādi[از خود آغاز کرده ] رابطه دارد ...

فرهنگ معین :
[= خدای ، پهـ xvatāy ] 1 - آفریدگار جهان ، الله 2- مالک صاحب ....

غیاث اللغات :
/ بالضم / بمعنی مالک و صاحب. چون لفظ خدا مطلق می باشد برغیرذات باریتعالی اطلاق نکنند مگر در صورتی که چیزی مضاف شود چون کدخدا و ده خدا و گفته اند که خدا به معنی خود آینده است چه مرکب است از کلمه خود و کلمه آ که صیغه امر است از آمدن و ظاهر است که امر بترکیب اسم معنی فاعل پیدا میکند وچون حقتعالی بظهور خود به دیگری محتاج نیست لهذا بدین صفت خواندند ( از رشیدی و خیابان و خان آرزو) و در سراج اللغات و نیز از علامه دوانی و امام فخرالدین رازی نیز همین نقل کرده اند.

(همچنان که مشاهده میشود در زمان های قبل از حضرت علامه دهخدا تقریبا برخورد به لغت مثل دیگر شاخه های علوم غیر فنی و غیر قابل استناد است و از این حهت آوردم که نگرش رو بنایی و غیر ساخت نگر قدما را در پرکاربرد ترین مطالب ( دینی ) مشاهده و قیاس نمایند آنجایی که می گوییم نظرات گذشتگان در تبیین بسیاری از مسایل علمی غیر قابل استناد است بر ما ایراد نباشد.از دیگر سو متاسفانه لغت شناسان نه واقف به جامعه شناسی ادیان بوده اند و نه از این تخصص ها سود برده اند.)

- نقبی در گذشته

قبل از ورود به مطلب ذکر این نکته بایسته است که در نامیدن حضرت حق ، به یک نام اکتفا نمی گردد گاه ما خداوند را به نامی که او خود ، خود را نامیده است مینامیم مانند کلمه شریف " الله " در قران و یا اورمزد و اهورا و ... در دین زرتشتی و گاه از یکی از صفاتش سود می بریم مانند " خالق " و ...
گاه این اسامی جامد ند و گاه مشتق . گاه خاصند و گاه عام.گاه ذاتند و گاه معنی و ...

در بین ایرانیان از قدیم اسامی متعددی برای نامیدن خدایان ( در زمان هایی که اعتقادات دینی بر مبنای چند خدایی استوار بود) و بعد ها خدا معمول بوده است:

زمان باستان ( baga ) اوستایی ( baγa ) پارتی ( baγ )

از آنسوی تاریخ تا امروز شکل " بغ " محفوظ و مورد استفاده است و اتفاقا جزو کلمات خاموشی گزیده اما فراموش نشده است.
زندگی با طراوت و زیبای خیره کننده آن در واژه های " بغداد " ، " بغاوند" ، " بغدخت" ، " بغپور" ، " بغستان" ، " بغلان "و ... تماشایی است. از پشت خاکستر قرون چونان دماوندی یله درآغوش ماه ومه.

- و اما " خدا"

دیدیم که گذشتگان این واژه را مرکب از دو جز " خود و آ" و در زمان های متاخرتر بر گرفته و بر ساخته از svatas+āyi[از خود زنده] سانسکریت و باز در همان معنی گرفته اند و این به زعم ما معنی ظاهر و ارجاع آن به گذشته است و در زبان شناسی علمی روش نیکی به شمار نمی آید.

ما بااین دید به عقب بر می گردیم که در برهه ای از تاریخ یا بدلیل نا کار آمدی خصایص اختصاص به خدایان قدیم تر ( دقت شود که در این زمان هنوز اثری از اسلام و تعالیم روشنگر آن در میان نیست) که با تغییرات در زمینه های مختلف اجتماع حاصل شده است ( مانند سرنوشتی که مهر در تاریخ اروپا و رم پیدا کرد) و یا غلبه اندیشه ای یا با جوهر قوی تر ( مانند اسلام ) و یا سیاستی دیگر ( مانند تسخیر منطقه ای توسط اقوام دیگر) به وقوع پیوسته باشد که اسما مصطلح برای نامیدن آفریننده رو به خاموشی و واژه جدیدی ( نه لزوماخلق الساعه) کم کم جایگزین آن شده است.

واژه نزدیک به " خدا " که در ادیان ایرانی مطرح است واژه " اهورا مزدا " و یا " مزدا" می باشد.
( بحث اشکال اهورا ، مزدا ، اهورا مزدا ، مزدا اهورا و تقدم و تاخر تاریخی و قدرت آفرینندگی هریک و اینکه از هم جدا ویا در حکم یک اسم هستند بحثی مفصل و خارج از حوصله این مقال است)
" مزدا " متشکل از دو جزء " مز و دا " می باشد.
- بخش نخست : [maz ] [مز] به معنای بزرگ ، برجسته و عالی می باشد و شاید به عربی بتوان گفت همان معنی " اکبر " را افاده می کند.
- بخش دویم : [ dā ] [ دا ] و [ da ] [ دَ ] به هر دو شکل در اوستا و متون اوستایی بکار رفته ( به صورت ādā هم کاربرد دارد) و معنی خرد و هوش و اندیشه را میرساند.

در این صورت معنی تحت اللفظ میشود "خرد و دانایی بزرگ" و از آنجاییکه در ادیان یکتاپرست خداوند مظهر عقل کل است معنی مزدا میشود " خداوند و آفریننده یزرگ"

در اوستا کلمه ای به صورت [ daman ] در همان معنی خرد و و گاه بینایی و فرزانگی کاربرددارد که باز خود از دو بخش [ da ] و [ man ] تشکیل شده و [ man ] در معنی مینوی و بهشتی و روانی کاربرد داشته و کلمه پرکاربرد " منش " یادگاری از همین کلمه و ترکیب manas paoiry در معنی بزرگترین نیروی مینوی کاربرد وسیع دارد.

واژه دیگری که اوستا و فرهنگ باستان کاربرد فراوان دارد واژه [ hu ] در معنی نیک و خوب می باشد. در حقیقت این واژه همان واژه خوب امروزی است که بنا بر اصول زبان شناسی " ه یا ح " به " خ " تبدیل شده و این نوع تبدیلات در تاریخ زبان شایع و اختصاصی تنها پارسی نیست.
( این واژه در اوستا به معنی زایندگی و باروری هم میباشد که ریشه نوشابه معروف زرتشتی ها " هوم " محسوب میگردد.)
به چند مثال از کاربرد این واژه در ساخت کلمات جدید توجه کنیم :

Hu-kereta ( به معنی خوش ریخت و خوساخت و خوش هیکل )
Hu-xrata ( خوش فکر و خردمند - xrata به معنی خرد و عقل استو در اوستا خرد و هوش و عقل و دانایی واندیشه و فکر دارای کلمات مستقلی هستند که کاربرد شان با هم متفاوت میباشد.)
Hu- nara( به معنی هنر امروز و صورت تحت اللفظ " نرینه و مرد خوب " میباشد.)

حال که با چند کلمه اوستایی آشنایی پیدا کردیم خوب است به کلمات زیر دقت کنیم:

Huδāwaňha ( تقریبا δ=th ) با تلفظ هوذاونگه و به معنی خرد بزرک و دادگر و بسیار نیک اندیش
Huδāta به معنی جان و روان بسار نیکو
Huδāman دارنده خرد و دانایی و بسیار آگاه

عنایت داریم که بخش مشترک این کلمات همان [ Huδā ] در معنای خرد خوب و عالی می باشدو این واژه در سیر تاریخی خود با تبدیل " ه " به " خ " به صورت [Xuδā ] و تبدیل" δ " به " T " ( که در تبدیل کلمات اوستایی امری رایج است ) به شکل [Xwtā ]( پهلوی) و بعد ها با تبدیل رایج " T "به " d " به شکل امروزی
یعنی [Xudā ] [ خدا ] در آمده است.
و افاده همان معنای مزدا را دقیقا با همان قالب زبان شناختی می کند.